مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

350

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وأتوا به إلى زياد ، فقال له : الحمد للَّه‌الّذي أخزاك . قال ابن عفيف : وبماذا أخزاني ؟ واللَّه لو فُرِّج لي عن بصري * ضاقَ عليكم موردي ومصدري قال ابن زياد : يا عدوّ اللَّه ! ما تقول في عثمان ؟ فشتمه ابن عفيف وقال : ما أنت وعثمان ؟ أساء أم أحسن ؟ أصلح أم أفسد ؟ وأنّ اللَّه تبارك وتعالى وليّ خلقه ، يقضي بينهم وبين عثمان بالعدل والحقّ ، ولكن سلني عن أبيك وعنك وعن يزيد وأبيه . فقال ابن زياد : لا سألتك عن شيء ، ولتذوق الموت غصّة بعد غصّة . قال أبو عفيف : الحمد للَّه‌ربّ العالمين ، أما أنِّي كنتُ أسأل ربِّي أن يرزقني الشّهادة من قبل أن تلدك امّك ، وسألت اللَّه أن يجعلها على يدي ألعن خلقه وأبغضهم إليه ، ولمّا

--> - ونزد ابن‌زياد آوردند وبه أو گفت : « حمد خدا را كه تو را رسوا كرد . » عبداللَّه بن عفيف در جوابش گفت : « اى دشمن خدا ! براي چه مرا رسوا كرد ؟ به واللَّه اگر ديده أم باز مىشد * نبودى شما را به من دسترس » ابن زياد گفت : « اى دشمن خدا ! دربارهء عثمان چه گويى ؟ » در جوابش گفت : « اى پسر بندهء علاج وزادهء مرجانه ! ( دشنامى هم به أو داد ) تو را به عثمان‌بن عفان چه كار كه خوب كرد يا بد ؟ اصلاح كرد يا تباه ؟ خداى تبارك وتعالى ولى خلق خويش است . وميان آن‌ها وعثمان به عدالت وحق حكم مىكند . تو از پدرت وخودت واز يزيد وپدرش ، از من بپرس . » عبيداللَّه بن زياد گفت : « به خدا از تو نمىپرسم تا با غصه بميرى . » عبداللَّه بن عفيف گفت : « الحمد للَّه‌رب العالمين ، من از خداى پروردگارم درخواست كرده بودم كه شهادت روزى من كند ، پيش از آن كه مادر تو را بزايد . واز خدا خواسته بودم ، آن را به دست بدترين خلق خدا ومبغوض‌ترين آنان نزد أو بنهد . وچون چشمانم كور شده بود نوميد شدم . واكنون بحمد اللَّه پس از نوميدى آن را به من روزى كرد ودانستم كه دعاى ديرين مرا أجابت كرده . » ابن‌زياد گفت : « گردنش را بزنيد . » گردن أو را زدند . ودر سبخه أو را به دارش آويختند . شيخ مفيد رحمه الله گفته : چون دژخيمان أو را گرفتند ، به شعار أزد فرياد كشيد . وهفتصد مرد ازدى دور أو جمع شدند وأو را از دژخيمان ستاندند . وابن زياد در دل شب فرستاد أو را از خانه اش بيرون آوردند وگردنش را زد ودر سبخه اش به دار آويخت . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 196